خدايا همانا كه من، به بريدنم از غير و به پيوستنم به تو، دل را پيراستهام، و سراپا
بسوى تو رو آوردهام، و از كسى كه خود به عطاى تو محتاج است روى بر تافتهام. و
دست مسئلت از جانب آنكه خود از فضل تو بىنياز نيست، گرداندهام.
و دانستهام كه خواهش محتاج از محتاج ديگر دليل سفاهت رأى و گمراهى عقل او
است.
زيرا چه بسا مردمى را ديدهام اى معبود من كه بوسيله غير تو عزت طلبيدند و خوار
شدند، و از ديگرى ثروت خواستند و فقير شدند، و قصد بلندى كردند و پست گشتند.
پس در اثر مشاهده امثال ايشان پيش بينى آن شخص دور انديش درست در آمد، كه
عبرت گرفتنش او را موفق ساخته بود و آزمايشش او را به راه راست رهبرى كرده بود.
و از اين جهت مرجع خواهش من اى مولاى من توئى،
نه مسئول ديگر، و متصدى حاجتم توئى، نه مطلوب ديگر. پيش از هر مدعوى تو
مخصوص به دعاى منى، در حالتى كه هيچكس در نظر اميد من با تو شريك نيست، و
هيچكس در دعاى من با تو برابر نيست، و نداى من هيچكس را با تو در نمىپيوندد.
+ نوشته شده در
88/03/12ساعت   توسط لیلا شهمراد
|
سلام به همه ی دوستای خوبم به همه شما که دلم واقعا براتون تنگ شده و ممنونم از اینکه مدت طولانی نبودنم را تحمل کردید
ازاین به بعد سعی میکنم هفته ای یکباروبلاگم و به روز کنم
امیدوارم مطالب خوبی بتونم براتون بنویسم
+ نوشته شده در
88/03/12ساعت   توسط لیلا شهمراد
|
+ نوشته شده در
85/07/05ساعت   توسط لیلا شهمراد
|
این از اون تصاویری که من خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در
85/05/24ساعت   توسط لیلا شهمراد
|
قسمت اول
خود را برای جهانی سرشار از نور و درخشندگی آماده میکنم جهانی که
بی تردیددیوارهای دروغ و ریا و تزویرمیان انسانها فاصله نمی اندازدوعیار زندگی چیزهایی بیش از ظاهر است که بر مدار اندیشه و صداقت میچرخدوجود مقدس انسان تمامی شعفم میکندو هویت های مادی محدود مرا از اندیشیدن به مقصد نزدیک ماده رها میسازد.
برای من حرکت نه تنها پوست انداختن که استخوان ترکاندن برای تعالی در ابعاد وجودم است
وجودی که هوشیاری از ارزشهای انسانی و الهی نیروی شگرفی را برایم بر
می ا نگیزد تا حرکت به سوی سطوح بالاتر از ماده را کامل کند. به راستی خوشبختی واقعی در کجای این جهان نهفته است؟
آیا آن را به ما تقدیم خواهند کرد ؟یا وجود صیقل خورده زلال آن را بهتر لمس می کند؟
وجود شکوهمند انسان دریایی از انرژی برای رسیدن است اما رسیدن به چه چیز و چگونه؟ ما چشم به راه چه هستیم؟
بله آنچه ما می خواهیم چیزی نیست جز" خود " خودی که در میان هیاهوی جهان گم کرده ایم. خودی که پیوسته با بیکران است ولی ما آن را محدود به جهان فانی
نموده ایم. جهانی که بیکرانگی انسان برایش بی مفهوم است.
باید حرکت را به سوی فراوانی عشق آموخت و سفر به سوی جاده ابدیت را باور کرد قطره های نامریی معنویت روح را پاکیزه و قلب را وسعت می بخشد واین ویژه موجودی است که انسان نام دارد.
انسان بی پروا تنها به دنبال امیال خود حرکت می کند بی آن که بیندیشداین امیال چرا آزادی را از روح او سلب کرده و ابهت جاودانگی را در جانش به فراموشی سپرده است؟
نقش او در برابر خواسته هایش چیست؟
...و بدون امید و تلاش به کجا ختم می شود ؟
در واقع انسان جستجو را فراموش کرده و غفلت باعث محدود کردن توانایی هایش شده است و هوشیاری خود را تنها صرف پاسخ به نیازهای جسمانی کرده است. هوشیاری از انرژی های معنوی تبدیل به هوشیاری به نیازهای جسمانی شده و وابستگی ها نیز دیگر چندان وسیع و رشد دهنده نیستند.
چرا که این وابستگی ها تبدیل به وابستگی به اجسام شده اند. هر چیز زودگذر و فناپذیر اسباب بازی لحظه های گرانبها شده و دیگر مفهومی به نام حیرت وجود واقعی ندارند.
انسان کودک چموشی که ارزش های باطنی خود را در نیافته و تمام کانون توجهش در قبال رویدا دها و رقابت برای اشیا و لذت های به ظاهر خوشایند جلب گردیده است.
ادامه دارد...
+ نوشته شده در
85/05/22ساعت   توسط لیلا شهمراد
|
+ نوشته شده در
85/04/18ساعت   توسط لیلا شهمراد
|
میتوان شخصیت و ارتباط آن با سرنوشت را از یک بعد دیگر مورد توجه قرار داد و آن نوع انسان سنتی و
مدرن است
آیا سکان کشتی سرنوشت به دست انسان است ؟و این انسان در مواجه با آن چگونه عمل خواهد
کرد؟و عمل او از چه چیز نشات میگیرد؟
منتظر نظراتتون هستم!
+ نوشته شده در
85/04/17ساعت   توسط لیلا شهمراد
|
درموردسرنوشت و ارتباط آنها شاید به گمان برخی نتوان یک قاعده کلی را بیان کرد اما آنچه
قابل توجه است از کل به جز رسیدن است و همیشه نبایداز جز به کل رفت زیرا خطا در
آن بیشتر است هر چند انسانها روان یکسانی دارند بنابر این میتوان تجربیات خود را به جمع تعمیم داد
آیا به راستی کسی که شخصیتی متزلزل دارد میتواند سرنوشتی روشن داشته باشد یااینکه جو زندگی
سرنوشت او را تعیین میکند؟
شخصیت پدیده ای است که میتواند با آموزش شکل مطلوبی یابد و در سایه ی آن فرد به آنچه شایسته
فکر توان و شخصت اوست دست یابدو همه عناصر تشکیل دهنده فکر به نحوی از انحا در ساختن باورها نقش دارند
وقتی باوری شکل میگیرد تبدیل به شخصیت میشود و رفته رفته شخصیت تبدیل به سرنوشت میگردد.
+ نوشته شده در
85/04/17ساعت   توسط لیلا شهمراد
|
سرنوشت هر کسی را شخصیت او تعیین می کند
+ نوشته شده در
85/04/12ساعت   توسط لیلا شهمراد
|

میدونید معنای حقیقت چی؟
اون کجاست؟
برام بنویسید منتظر پیام خوبتون هستم!
+ نوشته شده در
85/04/07ساعت   توسط لیلا شهمراد
|